|
سیاسی-فلسفی -موسیقی-ادبی
|
مجنون صفتی باید تا از نام لیلی شنیدن جان توان باختن....
کار طالب آن است که در خود جز طلب عشق نطلبد.
وجود عاشق از عشق است بی عشق چگونه زندگی کند؟
حیات از عشق می شناس و ممات بی عشق میاب.
"عین القضات همدانی"
دلخوش به سکوتم......
اگر سفر نكنی، اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
فراموش کن،
آنچه را که نمی توانی بدست آوری....
و بدست آور،
آنچه را که نمی توانی فراموش کنی...
خداوندا
اگر تو مرا خواستی
من آن
خواستم
که تو خواستی!
نه اراده دوست نداشتن
نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن
و با این حال مدام شعر عاشقانه می خوانند.......!!!
فقط خورشید حق دارد که لکه داشته باشد...........
مرد باشد
آتشفشان درد
ولی
سرد
اینک پر از گریه
نمی بارم.
خواننده اش خودم بودم
به صد رسیدم نمی دونم این صد واقعیه یا نه چون همیشه عادت نقد رهام
نمی کنه و گاهی پست های خودم رو پاک کردم
بی جایگزین........
آیا جرات کردم خودمم پاک کنم؟
بی جایگزین!
من خودمو مرور می کردم.خط به خط از نو و گاهی
حتی بالاتر از سر خط از اول دفتر
غم.شادی.عشق.دیوانگی.حیرانی.سرگشتگی.تمنا.وصال....................
این همه من بودم نه کم نه بیش
این من بودم در غالب کلمات
همه این کلمات من بودم
من.من.من
من شاد .من غمگین.من مجنون.من عاشق.......
کرده ام طی صد بیابان را به شوق یک جنون
من از این دیوانه بازی ها فراوان کرده ام
حاصلش تکرار من تا بی نهایت بوده است ...
بارها این درد را اینگونه درمان کرده ام